سیگار

سیگار

مدتی بود سیگار می‌کشیدم. از کی و کجا شروع کردم نمی­‌دانم، ولی خوب یادم است که یک روز به برادرم که دو سالی از من کوچک­‌تر بود گفتم: « در بساطت سیگار نداری؟» و تنها وقتی به عبث بودن خواسته­‌ام پی بردم که دیدم برادرم با دهان نیمه­‌باز و چشمان گرد، هاج‌­و­واج دارد به من...
پنج سالگی

پنج سالگی

پنج‌ساله بودم که پدر و مادرم را در یک سانحه‌­ی رانندگی از دست دادم. پس از این حادثه­ مسئولیت بزرگ کردن من افتاد به گردن تنها مادربزرگم که در یک خانه‌­ی قدیمی کوچک کمی دور از مرکز شهر، تک و تنها زندگی می­‌کرد. در آن زمان پدربزرگم در تبعیدی خودخواسته، جلای وطن کرده بود...
خواب

خواب

چشم­‌هایم را که می‌­بندم خواب­‌های آشفته‌­ی تو­در­تو می­‌بینم. خواب می­‌بینم که لبه‌­ی بام یک ساختمان بلندمرتبه نشسته‌­ام و همان‌طور که پاهایم با بی‌­قیدی خاصی روی هوا تاب می‌خورد و بی­‌خیال از ارتفاعی که زیر پایم است، دارم به بچه­‌هایی که  آن پایین در کوچه مشغول بازی...
عادت

عادت

هر روز می­‌بینمش؛ درست بین ساعت هفت تا هفت‌­و­نیم شب. با همان پالتوی بلند سیاه همیشگی و کلاه لبه‌­دار پشمی از جلوی پنجره‌­ی کوچک اتاقم می‌­گذرد. هر روز می‌­بینمش، ولی او هیچ‌­وقت به اطرافش توجهی ندارد. اوایل فکر می‌­کردم باید آدم خیلی مغروری باشد ولی چندین روز که گذشت...
معرفی کتابِ در جستجوی صبح

معرفی کتابِ در جستجوی صبح

کتاب سه جلدی “در جستجوی صبح”، خاطرات شادروان “عبدالرحیم جعفری”، بنیانگذار مؤسسه انتشارات امیرکبیر است که چاپ اول آن در بهار 1383 توسط انتشار روزبهان در ایران منتشر شد. در این کتاب که به صورت زندگی‌نامه و با نثری دلنشین تألیف شده است، نویسنده با...