مجموعه رباعیات پویا بنایی

 

گفـتم کـه چرا در شـبِ عـشرت زاری
آخـر شـود ایـن بــاده چـرا هـشـیاری

گـفـتا کـه تـو چـون در بـغـلِ دلـداری
کی بــاخـبــر از حـالِ مــنِ بـی‌یــاری

پویا بنایی

گفتی که مدام از تو سخن می‌گویم
در دامـنِ گـل عـطـرِ تـو را مـی‌بـویم

اکـنون بنگر که بی‌تـو در بسـترِ خاک
همـچون عـلفی بـه زیـرِ پـا می‌رویم

پویا بنایی

گفتم کـه رخِ تـو چـون قـمر می‌ماند
چشمانِ تـو همچون دو گهر می‌ماند

گـفتـا که رخ و دیـده‌یِ مــن فـرداها
زیــرِ لــگـد و گــامِ بــشـر مــی‌مـانـد

آشنایی با ادبیات راهی جدید در زندگی‌ام گشود که هنوز ابعاد ناشناخته‌اش هیجان کشفی دوباره را در من می‌انگیزد. از چهارده‌سالگی می‌نویسم و در تمام این سال‌ها خیالم را بیش از هر چیز دیگر با شعر گره زده‌ام. به مصداق سخن ویکتور شکلوفسکی، «شعر رستاخیز واژگان است.»

پویا بنایی | شاعر | نویسنده | ترانه سرا

رباعیات و اشعار پویا بنایی
رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی

مجموعه رباعیات پویا بنایی

گـوینـد جـنـون عاقبـت عشاق است
پـایـیـز سـرانـجـام هـمه اوراق است

در مسلکِ ما عشق صفای جان است
پـایـیــز تــمـنــای هـمــه آفــاق اسـت

مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی
مجموعه رباعیات و اشعار پویا بنایی

معرفی کتاب و داستان روز

افکار و اندیشه های انسان به گونه ای است که ممکن است فقط خواندن یک کتاب پایه اندیشه ها و افکار انسان را بر مبنای جدید یا در مسیر خاصی قرار دهد و چه بسا ممکن است کتابی مسیر سرنوشت میلیون ها انسان را در راه مخصوصی بیندازد.
اینشتین

پنج سالگی

پنج سالگی

پنج‌ساله بودم که پدر و مادرم را در یک سانحه‌­ی رانندگی از دست دادم. پس از این حادثه­ مسئولیت بزرگ کردن من افتاد به گردن تنها مادربزرگم که در یک خانه‌­ی قدیمی کوچک کمی دور از مرکز شهر، تک و تنها زندگی می­‌کرد. در آن زمان پدربزرگم در تبعیدی خودخواسته، جلای وطن کرده بود...

عادت

عادت

هر روز می­‌بینمش؛ درست بین ساعت هفت تا هفت‌­و­نیم شب. با همان پالتوی بلند سیاه همیشگی و کلاه لبه‌­دار پشمی از جلوی پنجره‌­ی کوچک اتاقم می‌­گذرد. هر روز می‌­بینمش، ولی او هیچ‌­وقت به اطرافش توجهی ندارد. اوایل فکر می‌­کردم باید آدم خیلی مغروری باشد ولی چندین روز که گذشت...

معرفی کتابِ در جستجوی صبح

کتاب سه جلدی "در جستجوی صبح"، خاطرات شادروان "عبدالرحیم جعفری"، بنیانگذار مؤسسه انتشارات امیرکبیر است که چاپ اول آن در بهار 1383 توسط انتشار روزبهان در ایران منتشر شد. در این کتاب که به صورت زندگی‌نامه و با نثری دلنشین تألیف شده است، نویسنده با نگاهی متفاوت به زندگانی...